ترا مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئي آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس، مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران برويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم
در اين فكرم من و دانم كه هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
ز پشت ميله ها، هر صبح روشن
نگاه كودكي خندد برويم
چو من سر مي كنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد بسويم
اگر اي آسمان خواهم كه يكروز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
ز من بگذر، كه من مرغي اسيرم
من آن شمعم كه با سوز دل خويش
فروزان مي كنم ويرانه اي را
اگر خواهم كه خاموشي گزينم پ
ريشان مي كنم كاشانه اي را
باز من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت
و درد رفت و خاموش شد در دل گور
روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعيافروخت
مرده ئي چشم پرآتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه اي واي، اين اوست
در دلم از نگاهش، هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران، مرا مي شناسي
قلبم از فرط اندوه لرزيد
واي بر من، كه ديوانه بودم
واي بر من، كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم
او به من دل سپرد و بجز رنج
كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بروي دل او من به او
رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من، خدايا،خدايا
من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگي ها
قطره اشكي در آن چشم ها ديد
همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه درپايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوانه بودم
مي تواني به من رحمت آري
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو، صبر كن،صبر
ليكن او رفت، بي گفتگو رفت
واي بر من، كه ديوانه بودم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من، كه من كشتم
او را من به آغوش گورش كشاندم
آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعر گرم،
در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند
با هزاران جوانه می خواند بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ می رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم پر شدم، پر شدم،
ز زیبائی پر شدم از ترانه های سیاه پر شدم
از ترانه های سپید از هزاران شراره های نیاز از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا ز تو ماندم، ترا هدر کردم
غافل از آن که تو بجائی و من همچو آبی روان که در گذرم گمشده
در غبار شوم زوال ره تاریک مرگ می سپرم آه،
ای زندگی من آینه ام از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من روی آئینه ام سیاه شود
عاشقم، عاشق ستارهء صبح عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنهء خویش خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم تا بخشم آورم خدای ترا!
ویندوز XP دو نوع فشرده سازی را در اختیار کاربر قرار می دهد در روش اول که مطمئنا با آن آشنا هستید می توان با کیلک راست بر روی فایل یا شاخه > انتخاب Send To > انتخاب گزینه Compressed (Zipped) Folder آنرا را فشرده ساخت آنهم با پسوند ZIP اما روش دوم که خیلی جالبتر و در نوع خود بی همتاست به صورت زیر امکان پذیر است : ...
ادامه مطلب...
4 ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .
5 ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه . 6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها ....
ادامه مطلب...
ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند ، بشتابد به یاریم
ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من
ای شعر من ، بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخاست
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی
ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا ، ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرانهید و خدا را خبر کنید
آری ، مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم
آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست
عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما - اگر خدا بدهد - عمر دیگری
ادیان ارایی شامل 5دین میشه که هندو,جین,بودا,سیک و زرتشت هست در این پست و پست بعدی درمورد هندو تو ضیحاتی داده میشه
این ایین مراحلی از تکامل رو پشت سرگذاشته ودرهرمرحله با حفظ عناصرمرحله قبل از فرهنگهای مختلفی تاثیر گرفته وتحولی عمیق دراون پیدا شده این ایین پذیرندگی زیادی داشته و باهر دین وفرهنگی به راحتی کنار اومده وعناصری ازاون رو درخودش جا داده
این اییندرهندوستان پدید امده ودربستری از تلاقی دو فرهنگ متفاوت اریایی و فرهنگ بومی هند شکل گرفته است حالا به ترتیب به مراحل تکامل این ایین اشاره میکنیم
الف]دوره وده یی
وده که به معنای دانش است نام قدیمی ترین متن مقدس هندوها...
ادامه مطلب...